تبليغاتX
آینده - "تحول من"

آینده

 مطلبی  متعلق به دی ماه گذشته در پاسخ به دغدغه های دوست کلافه و بی نشانم . امیدوارم در تکاپوی یافتن معنای زندگانی آرامش را بیابد:

در ابتداي زندگي، كسي برايم مهم نبود. اعمالم فاقد پشتوانه انديشه بود. انجام مي دادم چون احتمالا خودم مي خواستم و با خواست خداوندگارم نيز منافات نداشت. كودكي چند ساله كه شدم، ذهنيتم چنين گرايش يافت كه پدر و مادرم در حين انجام كاري نيك نظاره گرم باشند و تشويقم كنند. باز هم چنين بنظر مي رسيد كه خداوند موافق باشد. جالب آن است كه در آن زمان لازم نمي ديدم كه از خدا كسب تكليف كنم. بزرگتر كه شدم قانع شدم كه خداوند از همه چيز بزرگتر است و مرا در همه حال مي بيند. از اين رو در همه كارها نظر او را جويا مي شدم. در ضمن كارهاي نيكم را نيز به نيمه خلوت زندگيم جابجا نمودم. بعدها در اثر وقوع حوادثي چون از دست دادن بهترين دوستم ذهنيتم شروع به دگرگوني نمود. نيكي را براي خودم كردم. نه نظاره خدا برايم مهم بود و نه آفريدگانش. جالب آنكه احساسم را معتمد گرفتم و هر گاه احساسم فرمان داد نيكي كردم؛ صرفنظر از آنكه خدا مي بيند يا نه! صرفنظر از آنكه استطاعت دارم يا نه .ديگر استخاره نمي كنم. ديگر استرس ندارم. ديگر از اينكه ممكن است الان خداوند از دست من عصباني باشد و تنبيهم كند و عذابم دهد بيم ندارم. ديگر از مرگ نمي ترسم. شادماني و اميد سابق را نيز ندارم. اينك انجام مي دهم به خاطر آنچه كه آنرا وجدان مي نامم. جالب آنكه حتي گاهي با خداوند نيز قهر مي كنم. چنين حس مي كنم كه در خارج از ملك فرمانفرمايي خداوند سوار بر كشتي بادباني به نقطه اي نامعلوم سفر مي كنم. جزيره گنج يا جزيره آتش مقصدم خواهد بود. اما اصلا برايم مهم نيست. آيا قبل از من نيز كسي اين مسير را پيموده است.در اينجا خدا زيست مي كند اما با من كاري ندارد. تنها گاهي با هم صحبت مي كنيم و از احساسهايمان مي گوييم. مي دانم كه خداوند تغيير نيافته است و منم كه سير تحول خود را طي می کنم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 23:7  توسط مسعود سنجراني  |