جستجوي انسان در پي سعادت را پاياني نيست. براستي چرا سعادتمندشدن انسان اينچنين دشوار مينمايد؟ اين پرسش بنيادين كه هدف از زندگاني انسان چيست بارها مطرح شده و تا به حال هرگز پاسخي قانع كننده نيافته است و شايد اصلاّ ممكن نباشد پاسخي به آن داده شود ؟ برخي مي گويند : "اگر زندگاني هدفي نداشته باشد، هيچ ارزشي ندارد." اما اين تهديد هيچ چيز را تغيير نمي دهد پس بهتر است اين پرسش را اين گونه مطرح كنيم: انسان ها با رفتار خود در زندگي خويش در پي چه هدف و مقصودي هستند؟ از زندگي شان چه انتظاري دارند و به چه چيز مي خواهند دست يابند؟ آنان در پي سعادتند، مي خواهند خوشبخت شوند و خوشبخت بمانند. از نظر فرويد براي نيل به خوشبختي، انسانها از يك سو فقدان رنج را مي جويند و از سوي ديگر لذت را. از ديدگاه فرويد، هدف زندگي را اصل لذت تعيين مي كند. اين اصل از ابتدا بر فعاليت هاي دستگاه رواني حاكم است. سعادت به معناي دقيق كلمه، ارضاي نيازهاي انباشته شده است و تنها به مثابه پديده اي گذرا امكان پذير است. رنج نیز از سه جهت ما را تهديد مي كند: يكي از طرف جسم خودمان كه محكوم به تلاشي و اضمحلال است. ارگانيسم ما كه خود جزيي از طبيعت است، فنا پذير خواهد بود. ديگري چيرگي نيروي طبيعت. ما هرگز نخواهيم توانست بر طبيعت كاملاّ چيره شويم و سرانجام از رابطه ي ما با ديگران. شايد رنجي كه از اين آخري ناشي مي شود دردناكتر از هر رنج ديگر باشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 10:51  توسط مسعود سنجراني
|
