تبليغاتX
آینده

آینده

"من " شخص ديگري ست .... "من" در شكوفا شدن افكار خود حضور دارم، بدان نظاره مي كنم و بدان گوش مي دهم. آرشه را به حركت در مي آورم و همان گاه سمفوني در ژرفنا آغاز مي شود. گفتن اين كه "من مي انديشم " نادرست است. بايد گفت "من انديشيده مي شوم".    "آرتور رمبو"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 9:41  توسط مسعود سنجراني  | 

تو کیستی؟ به یاد نخواهم آورد ---- باتمامی نشانه هایت
زمینی که در آن آرمیده ای ---- جامه ای که تورا به آغوش کشیده
خاکی که تیرگی اش را به روشنائی ات درهم آمیخت
و غروبت را گوا هی داد
سرما و سکوت تحفه دست هایت
به شکار فرصتها نشست
وتصاحب سرزمین پشت پنجره
اینک تویی که با خاطراتت محو میشوی
با همه اندوه خنده هایت          
            "فنلاند؛ عليرضا جاويدي"                                    

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 11:32  توسط مسعود سنجراني  | 

صبح شبی که مایک از دنیا رفت، لینگ وسایلش را جمع کرد و پیش از اینکه خانه خانم تیپتون را برای همیشه ترک کند، به اتاق مایک رفت. شب قبل، تخت خالی مایک را مرتب کرده بود. حالا به طرف پنجره رفت و پرده‌ها را کنار زد. گفت:«خدا یک صبح زیبای دیگر آفرید، مایکی.» بعد فین کرد و دستمال مجاله را توی جیب پلیورش گذاشت:«ولی این یکی برای تو نبود.»

خوبی خدا نوشته مارجوری کمپر/ مجموعه داستان خوبی خدا / نشر ماهی- چاپ سوم/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 10:8  توسط مسعود سنجراني  | 

سخني هم با دوستاني كه به زعم خود بر ما خرده مي گيرند كه "فضاي سايت، سرد و منجمد و يخ زده است و زيبايي ها را ناديده مي گيرد". سوگمندانه بر آرامش آنان و دنياي زيبايشان غبطه مي خورم؛ اما فكر مي كنم كه براي يك فرد نيرومند و با اراده و فرزند خوب زمان بسيار ريشه اي تر و بسيار  شرافتمندانه تر است كه به بشر بگويد: "شما همين طور هستيد و هرگز تغيير نخواهيد كرد. اين نحوه ي زندگي تان بوده، هست و خواهد بود. اگر پول داشته باشيد، اگر قدرت داشته باشيد ، اگر نيرومند باشيد حق همواره با شماست. چنين است تاريخ!"  و اين بربريت را پاياني نيست". اين گونه، حداقل تكليفمان با خود و جهان روشن است و مي توانيم ادعا كنيم كه در جهاني واقعي زيست مي كنيم!!!

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 19:11  توسط مسعود سنجراني  | 

به دوستاني كه مرا متهم به "سانسور" مي كنند و فرياد بر مي آورند كه بگذاريد "فرياد بكشيم " می گویم : تا می توانید و از اعماق وجود  "فرياد"  برآرید. اما خود بگویید: من و ديگران به عنوان مخاطبين شما، چگونه مي توانيم فریاد های یکی از شما را از ديگري باز شناسيم ؟ تنها وجه افتراق ميان شما تنها نامتان است؛ و گرنه عين ديگريد! آيا حق دارم حداقل جلوي تكرار مفاهيم  را بگيرم . من از "حذف نظر ديگري" سخن نگفتم و اينك نيز نمي گويم؛ چون آنرا انساني نمي دانم. تنها گفتم و اينك نيز مي گويم كه اگر در باره ي  مطالب ارائه شده نظري داريم، مرتبط با آن بنويسيم. باز هم بر این اعتقادم که براي بيان فريادها و  دلتنگي ها و بغض هاي فرو خورده، در ميان همين سياه مشق هاي موجود ، مي توان مكان  مناسب را يافت.

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 18:13  توسط مسعود سنجراني  | 

هيچ چيز را در روي زمين با لذت چوپان نتوان برابر دانست. در مرغزارهاي سرسبز و گلشن هاي پر گل شادي راستين وجود دارد ؛ من اين را نيك مي دانم. "از ترانه هاي قومي آلماني"

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 17:13  توسط مسعود سنجراني  | 

"Ah! Que le monde est  grand à la clarté des lampes!

Aux yeux du souvenir que le monde est petit!"

آه ! جهان چقدر در پرتو نور چراغ ها بزرگ است !

و در ديده ي خاطره ، جهان چه كوچك است ! "شارل بودلر"

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 16:47  توسط مسعود سنجراني  | 

چاره ای نیست . باید برای ارسال نظرات محدودیت بگذارم. دوستان مرتبط با موضوع مطلب بنویسند. لطفا برای بیان دلتنگی ها پست های مرتبط را انتخاب کنید. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 10:56  توسط مسعود سنجراني  | 

بهت زده در ما مي نگرند / نه از آن رو كه تو را دوست مي دارم من / بل از آن رو كه ما جهان را دوست مي داريم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 12:53  توسط مسعود سنجراني  | 

درجامعه ایران همه به ابتلای قدرت مبتلایند. رابطه انسانها باهم نه رابطه برابر بلکه رابطه بالا وپایین ،رییس ومرئوس، سلطان ورعیت، رهبر وپیرو یا همان شبان ورمه است.یک شبان همیشه رمه ای دارد. هیچکس هم که نباشد بلاخره زن و بچه ای در میان خواهد بود یا برادر کوچکتر یا شاگردی..." محمدمختاری-تمرین مدارا" 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 8:34  توسط مسعود سنجراني  | 

در غرب تجدد از درون سنت بيرون آمد اما در جايی خودش را از ديانت باوری رهانيد. در جامعه ما تجدد از درون سنت رشد نکرد، تجدد بر ما وارد شد و از بيرون نقد سنت کرد. به همين دليل در تجدد ما اين اتفاق نيفتاد که سنت را بشناسد. چون ما با ابزارهای بيرون به سنت نگاه کرديم و به جای نقد آن را نفی کرديم. ما بايد نقد خود را از درون تجدد آغاز کنيم تا بتوانيم بسياری از بد فهمی های خود را از سنت – چنانکه از تجدد هم – تصحيح کنيم. درکی که ما از سنت داريم نا بهنجار است و تا نقد تجدد در ايران سامان نگيرد، نخواهيم توانست نقد سنت را آغاز کنيم .

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 8:22  توسط مسعود سنجراني  | 

نگاه نوستالژيك دوست ما به "قلم و كاغذ" و ديدگاه بد بينانه ي او به "محيط مجازي" بار ديگر ما را با اين پرسش بنيادين روبرو مي كند: فناوري هاي نوين چه جايگاهي در جهان معاصر دارند و كشور هاي در حال توسعه چگونه مي توانند با بهره گيري از اين نوآوري ها به توسعه پايدار دست يابند؟ چرا در اين كشورها ورود  فناوري همواره  با مقاومت نه تنها نگاهبانان سنت بلكه گاه با عدم پذيرش روشنفكران روبرو بوده است؟ در كشور ما ورود راديو، تلويزيون، ويديو ، ماهواره و ... در ابتدا با مخالفت هاي شديد روبرو بوده است. اما چون اين پديده ها و مواردي از اين گونه، زندگي انسان را سهل تر و به پيشرفت ملت ها كمك هاي شاياني كرده ، به تدريج جزيي از زندگي شده است. بايد توجه داشت كه در نبرد ميان سنت و فناوري همواره پيروزي از آن دومي است و مقاومت در برابر آن از نابخردي است. لحظه اي به اهميت نقش هاي مختلفي كه همين اينترنت در اشاعه اطلاعات و آموزش و پژوهش به عهده گرفته است بيانديشيم. بپذيريم كه در جهاني بي مرز زندگي ميكنيم. همين وبلاگ ساده ي ما حداقل به برقراري ارتباط و تعامل و برخورد آرا و انديشه ميان صدها تن با نگرش هاي متفاوت انجاميده است. كدام "قلم و كاغذ" مي توانست چنين گستره اي از مخاطبان را در برگيرد. بپذيريم كه كتابخانه هاي الكترونيكي جاي كتابخانه هاي عريض و طويل چند هزار متر مربعي را گرفته يا خواهد گرفت. اكنون يك dvd  دراختيار دارم كه مشخصات  سيزده هزار جلد كتاب با متن را در اختيار من گذاشته است. "سينه ي سپيد كاغذ" جاي خود را به "صفحه ي خالي"word  داده است. فرزند زمان خود باشيم. زمان ما عصر دانايي و خردورزي است . پس فرزند علم باشيم.   

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 10:0  توسط مسعود سنجراني  | 

از دوستان تمنا می کنم که سایت را تبدیل به ستایشنامه نکنند. دیدگاهی مطرح شده و محترم است. شما نیز نظر خود را بیان کنید. دیدگاه های انتقادی در همه ی زمینه ها می تواند به همه ی ما کمک کند. ولتر جایی گفته است: "من با عقیده ی تو مخالفم اما حاضرم جانم را بدهم تا تو بتوانی عقیده ات را بیان کنی."  

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 19:30  توسط مسعود سنجراني  | 

اين مطلب را يكي از دوستان به صورت خصوصي براي من نوشته است. خود مي داند كه بسيار دوستش مي دارم و چون نگاهي است متفاوت، آن را در اينجا مي آورم بدون كم و كاست :

"اگر نظر منو بخواين، اين محيط مجازي يخ زده فقط به درد ارائه اطلاعات مي خوره نه براي شنيدن و گفتن. از اينكه بخوام حرفامو كه حالا جزئي از من شدن با زدن كليدهاي كيبرد روي يك صفحه بي احساس "وب سايت" بنويسم اون هم بدون هيچ قلم و كاغذي، احساس خوبي بهم دست نمي ده. هميشه دنبال جايي بودم كه حتي اگر حرفي براي گفتن نداشته باشم حداقل حرفي براي شنيدن باشه و حداكثر اون حرف بتونه منو به فكر كردن وادار كند و خيلي چيزهاي ديگر... كاش مي تونستم بيشتر ببينمتون"

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 19:10  توسط مسعود سنجراني  | 

ايران درودي : شما بشر را چه تنها و چه جمعي، چگونه مي بينيد؟ آيا بشر خود خالق جهاني است كه در آن بسر مي برد؟

آندره مالرو: در حال حاضر نمي توانيم بشر را توصيف كنيم. اين كلمه از نظر مذهبي مي تواند معنايي داشته باشد و همچنين از ديدگاه ضد مذهبي؛ از نظر علمي مفهومي ديگر دارد. آنچه بديهي مي نمايد، اينست كه بشر امروز از قدرتي برخوردار است كه پيش از اين فاقد آن بوده است. به ماه و بمب اتمي دست يافته است. اما ضعفي بزرگ گريبانگير اوست و آن هم ضعف معنوي است كه هيچ گاه بشر را تا اين حد گرفتار نكرده بوده است. رفتن به ماه اگر به خودكشي بشر منجر شود چه سودي خواهد داشت؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 11:17  توسط مسعود سنجراني  |