Paranoïa "پارانويا" از ريشه ي يوناني para (بيرون از) و nous(عقل) اختلالي است رواني كه با هذيانهاي پايدار غيرمنطقي و پيچيده به صورت خود بزرگ بيني، گزند و آسيب ، حسادت، جنون جسمي و جنسي همراه است. علامت بارز اين بيماري نظام فكري مبتني بر هذيان و توهم است با طيف گسترده و توسعه يافته كه بر اساس تعبير اشتباه از وقايع و حقايق زندگي استوار است. پارانويا از يك بدبيني ريشه اي سرچشمه مي گيرد. انسان بودن تهديدي است براي انسانهاي ديگر. همه انسانها آزار مي رسانند. قانون قانون بي اعتمادي است. حقيقت اجتماعي سراسر دروغ است. ظاهرها فريبنده است. انسانها آنطور كه مي نمايند نيستند. بايد از آنها گريخت. همه سراسر دروغ هستند و توطئه مي كنند. پارانويا در سكوت ، نهان، بدگماني و سوءظن پرورش مي يابد. " هر چيزي مرا اندوهگين مي كند و به من آسيب مي رساند، همه چيز دست به دست هم داده تا مرا از بين ببرد." تمامي اين توهمات از تنفر و سوءظن ناشي مي شود كه بيشتر ريشه ي خانوادگي دارد و در ضعف عاطفه نمايان است. آيا همه ي ما دچار جنون و بدگماني هستيم؟ آيا خطري جدي ما را تهديد مي كند؟ آيا جامعه ي ما جامعه اي جنون زده است؟ چند درصد آدمها اسير پارانويا هستند.؟ افكار پنهاني كه مايه رنج نهان ماست كدامند؟ چرا بيشتر اهالي هنر و ادبيات به خودشيفتگي مفرط مي رسند؟ استرينديرگ از دسيسه مي هراسد، ارواح خبيثه او را دنبال مي كنند و در عرقش زهر ريخته اند؛ هوارد هيوز خود را پنهان مي كند تا ميكروب ها او را رها كنند؛ داستايوفسكي با بازي بر روي حقيقت و مجاز قضاوت ديگران در مورد خودش را غيرممكن مي سازد؛ ژان ژاك روسو از بي كسي، طرد و تبعيد شكايت دارد؛ كافكا از موجودات آزاردهنده ي درون حفره ها مي ترسد و فردينان سلين آنچنان به انسانها بي اعتماد است كه حقيقت اجتماعي را سراسر دروغ مي پندارد. اينان از چه نيروي مرموزي رنج مي بردند؟ چرا صادق هدايت هرگز ازدواج نكرد و زن هاي ديگر همچون محارم بر او حرام شدند؟ و آخر اينكه چرا به گمان ما ايراني ها هميشه زير كاسه، نيم كاسه اي است؟
