«باطل اباطیل. همه چیز باطل است. انسان را از تمامی رنجهایش در زیر آفتاب چه حاصل است؟ نسلی میرود و نسلی میآید و زمین تا ابد پایدار است. آفتاب برمیآید و آفتاب غروب میکند و به جایی که از آن برآمد میشتابد. باد به جنوب میرود و به طرف شمال دور میزند، دورزنان دورزنان میرود و باد به مدار خود برمیگردد ... جمله رودها به دریا جاری میشود اما دریا پر نمیگردد ... همه چیز پر از خستگی است که انسان آن را بیان نتواند کرد. چشم از دیدن سیر نمیشود و گوش از شنیدن سرشار. آن چه بوده است همان است که خواهد بود، و آن چه شده است همان است که خواهد شد؛ و زیر آفتاب هیچ چیز تازهای نیست.» "كتاب جامعه"
نوزده سال و ده ماه و نه روز!چه زود گذشت! راستي هم چه زود گذشت!لحظه اي بيش نبود در اين زمان كه تا بيكران وسعت داشت. آمدن و رفتنت را مي گويم و آمدن ها و رفتن ها همه. چه ناتمام ماند كلام در وسعت نامحدود واژه. حرف هاي ما هنوز ناتمام... تا نگاه كني وقت رفتن است ... آي ... آي دريغ و حسرت هميشگي ! ناگهان چه زود دير مي شود.!
La vie ne vaut rien mais rien ne vaut la vie
زندگي ارزشي ندارد، اما هيچ چيز هم ارزش زندگي را ندارد. "آندره مالرو"